تو رشته معماری درسی داریم به نام روستا که شامل دو قسمته: روستا I و روستا II؛ تو مطالب قبلیم با عنوان روستا - قسمت اول اشارهی مختصری به نام یه روستای زیبا توی شهرستان رودبار به نام روستای " ویه " کردم؛ گروه ما برای درس روستای خودمون، این روستا رو انتخاب کردیم و از سعادتمون بود که در خدمت مردم عزیز و مهماننواز (شعار نیست - واقعیته) این روستا باشیم؛ قصد من بر اینه که بتونم به نوعی این روستا رو حداقل به سهم خودم به دوستان عزیز و خوانندگان وبلاگ بشناسونم، برای شروع هم از موقعیت جغرافیایی این روستا شروع میکنم و تو هر قسمت سعی میکنم تا عکسایی که از این روستای زیبا گرفتیم رو براتون بذارم و در ادمه هم به بررسی مسائل و مشکلات این روستا میرسیم. امیدوارم هر کدوم از خوانندگان این نوشته بعد از این که مطالب روستا رو دنبال کردن یه خورده اون رو با زندگی خودشون مقایسه کنن و اگه واقعاً دستشون به جایی بنده ! و کاری از دستشون برمیاد (برای رضای خدا) دریغ نکنن... برای شروع از معرفی مکانی و شناخت روستا شروع میکنم... ادامه مطلب...
هنوز بعد گذشت 7 ترم معماری خوندن، نتونستم با یه برنامه درست ترمم رو پیش ببرم؛ این چند روزه بیش از هر چیز درگیر درس روستا II بودم؛ این ترم با دو تا از بچه ها هم گروهیم.. یه گروه که یکی از ما تو روستا I روستاش متفاوت بوده. از همون شروع ترم مشکلاتی تو این درس برام پیش اومد. اول این که برا پیدا کردن همگروهی و جمع شدن گروه به مشکل برخوردیم؛ بعدش مشکلی برای لپتاپم پیش اومد و تقریباً 1 ماهی رو بدون سیستم سپری کردم در این بین مراحل ابتدایی کارمون به کندی پیش میرفت و تنها یکی از همگروهیام داشت کارا رو انجام میداد. ادامه مطلب...
من به هیاءت " ما " زاده شدم؛ به هیاءت ِ پُرشکوه ِ انسان - تا در بهار گیاه به تماشای رنگینکمان پروانه بنشینم، غرور کوه را دریابم و هیبت دریا را بشنوم - تا شریطهی خود را بشناسم و جهان را به قدر همت و فرصت خویش معنا دهم، که کارستانی از ایندست، از توان درخت و پرنده و صخره و آبشار بیرون است.